LESSON 23

there’s no comparison

معنا: اصلا قابل مقایسه نیست

موقعیت: وقتی میگین که چیزی یا کسی خیلی خیلی بهتر از چیز یا کس دیگری است

Ex. There’s just no comparison between canned vegetables and fresh ones.

سبزیهای کنسرو شده اصلا قابل مقایسه با سبزیهای تازه نیستند


I can’t complain

معنا: شکایتی ندارم

موقعیت: زمانی میگیم که موقعیت یا وضعیتی رضایت بخش هستش، حتی اگر کمی مشکل وحود داشته باشه

Ex. “How’s life?” “Can’t complain.”

زندگی چطوره؟ راضی هستم


 as far as sb is concerned

معنا: همانقدر که به کسی مربوط میشه

موقعیت: این عبارت نشون میده که نظر کسی درباره موضوعی چیست یا چگونه روی اونا تاثیر می ذارن

Ex. It’s a good deal, as far as I’m concerned.

معامله خوبیه، همانقدر که بهم مربوطه


 consider yourself lucky/​fortunate

معنا: خودتو خوش شانس فرض کن  – خوش شانس هستی

موقعیت: وقتی به کسی میگیم که اونا باید خوشحال باشن که چیزی درسته یا همونطوری اتفاق بیافته که باید میشد

Ex. Consider yourself lucky you weren’t in the car at the time.

خودتو خوش شانس فرض کن که توی ماشین تو اون لحظه توی ماشین نبودی


be cooking (with gas)

معنا: شاهکار کردن – محشر کردن – گل کاشتن

موقعیت: کسی چیزی را خیلی خوب انجام میدهد

Ex. The band’s really cooking tonight!

گروه امشب گل کاشتند