LESSON 8

 get up on the wrong side of the bed

 معنای فارسی عبارت: از دنده چپ بلند شدن

موقعیت کاربردی: بی دلیل برای موضوعی ناراحت شدن.

Ex. Ooh, looks like somebody got up on the wrong side of the bed today.

اوه، ظاهرا” امروز به دنده چپش خورده.


 I can’t begin to understand/​imagine etc.

معنای فارسی عبارت: نمی فهمم – گمراه کننده است.

موقعیت کاربردی: براب تاکید به سختی و غیر قابل درک بودن چیزی.

Ex. I can’t even begin to imagine what it must be like to live under those conditions.

حتی نمی فهمم زندگی در چنان شرایطی شبیه به چی هستش.


 I’ll be there with bells on

 معنای فارسی عبارت: مشتاقانه خواهم آمد

موقعیت کاربردی: قبول کردن دعوتی دوستانه با اشتیاق برای آگاهی پیدا کردن از اتفاقات


bend somebody’s ear

معنای فارسی عبارت: سر کسی را خوردن

موقعیت کاربردی: زیاد حرف زدن و باعث کسالت دیگران شدن

Ex. Murno bent Ziegler’s ear for an hour about how delightful it would be to live near his children in San Jose.

مورنو یک ساعت سر زیگلر را خورد با گفتن اینکه چه خوب می شد اگر نزدیک بچه هایش در سان جوس زندگی می کرد.


 bent out of shape

 معنای فارسی عبارت: عصبی

Ex. Hey, don’t get all bent out of shape !

آهای، زیاد عصبانی نشو!